چرا تیمهای هوشمند تصمیمات احمقانه میگیرند (و یک چیزی که آن را معکوس میکند) | Argumentree
یک تیم از افراد توانمند به طور معمول تصمیمی میگیرد که بدتر از آنچه که هوشمندترین عضو به تنهایی میتوانست بگیرد، و تصمیمگیریهای گروهی غیرساختاری در چهار الگوی قابل پیشبینی شکست میخورند. تفکر گروهی اجازه میدهد که تمایل به توافق بر جستجوی پاسخ درست غلبه کند، بنابراین مخالفت به خاطر احساس ناپایداری ساکت میماند. مشکل صدای بلند اجازه میدهد که مطمئنترین یا پرحرفترین فرد تسلط پیدا کند، بنابراین اعتماد به نفس به اشتباه با درستی اشتباه گرفته میشود. اثر HiPPO اجازه میدهد که نظر بالاترین فرد پرداختی اتاق را لنگر کند، و پس از آن همه متوجه میشوند که توافق دارند. آبشاری از همراستایی اجازه میدهد که اولین نظری که بیان میشود، دومین و سومین را شکل دهد، تا زمانی که توافق ظاهری تنها پژواکی از کسی باشد که اول صحبت کرده است. در هر مورد، بهترین استدلال به چیزی نامربوط میبازد: حجم، وضعیت، زمانبندی، یا ناراحتی از عدم توافق. گروهها به طور ذاتی در تصمیمگیری بد نیستند؛ گروههای غیرساختاری اینگونهاند. کاندورست به طور رسمی در سال ۱۷۸۵ ثابت کرد که تا زمانی که هر عضو احتمالاً بیشتر درست از نادرست باشد، اکثریت با رشد گروه دقیقتر میشود و یک گروه متنوع که قضاوتهای مستقل را جمعآوری میکند، بارها و بارها از یک کارشناس تنها بهتر عمل میکند. این نتیجه تنها تحت سه شرط برقرار است: استقلال، به طوری که افراد قبل از اینکه لنگر شوند، دیدگاهی شکل دهند؛ تنوع، به طوری که دیدگاههای واقعاً متفاوت وجود داشته باشد؛ و ساختار، به طوری که روشی برای نمایان کردن و وزنگذاری استدلالها وجود داشته باشد. اهرم واحد این است که استدلالها را قابل مشاهده کنیم و آنها را بر اساس شایستگی قضاوت کنیم نه بر اساس اینکه چه کسی آنها را بیان کرده است.
Why Smart Teams Make Dumb Decisions (And the One Thing That Reverses It)
افراد باهوش را در یک اتاق قرار دهید و اغلب تصمیمات بدتری نسبت به زمانی که هر یک از آنها به تنهایی تصمیم میگیرد، خواهند گرفت. دلیل این امر این است — و راه حل آن.
این یکی از نگرانکنندهترین یافتهها در علم تصمیمگیری است:
یک تیم از افراد باهوش به طور معمول تصمیمی احمقانهتر از آنچه که باهوشترین فرد در اتاق به تنهایی میگرفت، اتخاذ خواهد کرد.
شاید شما شاهد این اتفاق بودهاید. گروهی از افراد توانمند و نیکخواه وارد اتاقی میشوند و به طریقی با انتخابی خارج میشوند که در hindsight، هیچکس واقعاً فکر نمیکرد بهترین گزینه باشد. چگونه؟
چهار راهی که گروهها خود را خراب میکنند
تصمیمات گروهی غیرساختاری در الگوهای قابل پیشبینی شکست میخورند:
- ✕تفکر گروهی — تمایل به توافق بر جستجوی پاسخ صحیح غلبه میکند. مخالفت احساس ناپایداری میکند، بنابراین ساکت میماند.
- ✕مسئله صدای بلندتر — فردی که با اعتماد به نفس یا پرحرف است، تسلط پیدا میکند و اعتماد به نفس به اشتباه به عنوان درستی تلقی میشود.
- ✕اثر HiPPO — نظر بالاترین فرد پرداخت شده اتاق را تثبیت میکند. به محض اینکه رئیس تمایل نشان دهد، همه "کشف" میکنند که موافق هستند.
- ✕ش cascades conformی — اولین نظری که بیان میشود، دومی را شکل میدهد، که سومی را شکل میدهد، تا اینکه "اجماع" در واقع فقط پژواکی از کسی است که ابتدا صحبت کرده است.
به رشته مشترک توجه کنید: در هر مورد، بهترین استدلال به چیزی نامربوط مانند حجم، وضعیت، زمانبندی یا ناراحتی ناشی از عدم توافق میبازد.
اما گروهها مشکل نیستند
این چرخش است که همه چیز را تغییر میدهد.
گروهها ذاتاً در تصمیمگیری بد نیستند. گروههای بدون ساختار اینگونه هستند.
در شرایط مناسب، یک گروه به طور قابل اعتمادی بهتر عمل میکند حتی از هوشمندترین عضو خود. این پدیده حکمت جمعیت نامیده میشود — و این یک ایده جدید نیست. در سال 1785، ریاضیدان کوندورسه به طور رسمی آن را اثبات کرد: تا زمانی که هر فرد احتمالاً بیشتر درست از نادرست باشد، اکثریت یک گروه به طور دقیقتری میشود هر چه بزرگتر شود.
اما — و این تمام بازی است — تنها زمانی که سه شرط برقرار باشد:
- ✓استقلال — مردم قبل از اینکه تحت تأثیر بلندترین یا ارشدترین صدا قرار بگیرند، نظر خود را شکل میدهند.
- ✓تنوع — دیدگاههای واقعاً متفاوت در ترکیب وجود دارند، نه پنج نسخه از یک شخص.
- ✓ساختار — یک روش برای بیان و سنجش استدلالها وجود دارد، به جای اینکه فقط صحبت کنیم تا کسی تسلیم شود.
آنها را بردارید و جمعیت احمقتر از یک فرد میشود. آنها را اضافه کنید و جمعیت از هر کسی باهوشتر میشود. همان افراد. نتیجه معکوس. تنها متغیر ساختار است.
تنها چیزی که آن را معکوس میکند
پس اهرم واحد چیست؟
استدلالها را قابل مشاهده کنید و آنها را بر اساس شایستگی قضاوت کنید نه بر اساس اینکه چه کسی آنها را بیان کرده است.
این است. وقتی دلایل واقعی — برای و علیه — به وضوح در معرض دید قرار میگیرند و همه میتوانند آنها را بسنجند، مسائل بیربط قدرت خود را از دست میدهند. وضعیت دیگر نمیتواند به جای درستی قرار گیرد. نقطه قوت فرد آرام نمیتواند نادیده گرفته شود. نظر اول نمیتواند بقیه نظرات را تثبیت کند. و شش ماه بعد، میتوانید ببینید چرا این تصمیم گرفته شد.
این تفاوت بین "ما دربارهاش صحبت کردیم و به حس دیو اعتماد کردیم" و "ما استدلالها را کنار هم گذاشتیم و قویترین آن برنده شد" است.
این دقیقاً دلیلی است که تصمیمگیری ساختاری و مشارکتی بر یک اتاق پر از افراد باهوش که به صورت خودجوش عمل میکنند، برتری دارد. مهندسان چلنجر حق بودند — آنها فقط هیچ ساختاری نداشتند که بتواند "حق" را بر "راحت" پیروز کند.
درس این نیست که "گروههای اعتماد" یا "گروههای بیاعتماد" باشند. این موضوع از این هم تیزتر است: یک گروه تنها به اندازه ساختاری که به آن میدهید، هوشمند است. اگر هیچ ساختاری به آن ندهید، نبوغ به آشفتگی تبدیل میشود. اگر ساختار مناسب را به آن بدهید، افراد عادی به طور مشترک تصمیمات فوقالعادهای میگیرند.
پس: به بهترین تصمیم گروهی که تا به حال در آن شرکت کردهاید فکر کنید. چه چیزی در چگونگی اتخاذ آن متفاوت بود — نه اینکه چه کسی در اتاق بود، بلکه فرآیند؟
بگذار بهترین استدلال برنده شود
Argumentree دیدگاههای یک تیم را قابل مشاهده میکند و آنها را بر اساس شایستگیهایشان ارزیابی میکند — بنابراین حجم، وضعیت و ترتیب صحبت کردن دیگر برای شما تصمیمگیری نمیکنند.
آغاز آزمایش رایگان ۱۴ روزه →