تعصب شناختی که کداک را نابود کرد | آرگومنتری
در سال ۱۹۷۵، مهندسی از کداک به نام استیون ساسون اولین دوربین دیجیتال را ساخت. این دوربین به اندازه یک توستر بود و برای ثبت یک تصویر سیاه و سفید به بیست و سه ثانیه زمان نیاز داشت. واکنش مدیریت اساساً این بود که این موضوع جالب است اما نباید عمومی شود، زیرا از فیلم استفاده نمیکرد. سی و هفت سال بعد، در سال ۲۰۱۲، کداک درخواست ورشکستگی کرد، تحت تأثیر فناوریای که خود اختراع کرده و کنار گذاشته بود. دو تعصب برای تولید این نتیجه ترکیب شدند. هزینه غرق شده: کداک میلیاردها دلار و یک قرن هویت را در فیلم سرمایهگذاری کرده بود، بنابراین کنار گذاشتن آن احساس میشد که همه چیز را دور میریزد، حتی اگر آنچه که قبلاً خرج شده بود، دیگر وجود نداشت. تعصب وضعیت موجود: در آن زمان فیلم بسیار سودآور بود و دیجیتال تهدیدی برای آن به حساب میآمد، بنابراین هر سال حرکت ظاهراً منطقی این بود که از ماشین پولساز محافظت شود و اختلال را به آرامی پیش ببرد. به طور فردی، تصمیم هر سال به نظر قابل دفاع میرسید؛ اما در طول دههها، توالی این تصمیمات کشنده بود، که اینگونه تعصبات عمل میکنند — نه از طریق یک اشتباه دراماتیک بلکه از طریق یک سری طولانی از «هنوز نه» های منطقی. بعد سازمانی بیشتر از بعد فردی اهمیت دارد. افرادی که کسب و کار فیلم را اداره میکردند قدرت را در دست داشتند و دیجیتال به طور شخصی آنها را تهدید میکرد، هیچکس برای پیشنهاد نابودی سودآورترین بخش پاداش نمیگرفت و مورد اختلال هیچ مکان ساختاریافتهای برای ارائه و پیروزی نداشت. استدلال درست برای دههها درون کداک وجود داشت بدون اینکه مکانیزمی برای پیروزی آن وجود داشته باشد.
The Cognitive Bias That Destroyed Kodak
کداک دوربین دیجیتال را اختراع کرد. سپس 30 سال وقت صرف کرد تا تصمیم بگیرد آن را نفروشد. اینجا تلهای است که یک غول را کشت.
در سال ۱۹۷۵، مهندسی در کداک به نام استیون ساسون چیزی ساخت که هرگز وجود نداشت: اولین دوربین دیجیتال. این دوربین به اندازه یک توستر بود، برای ثبت یک تصویر سیاه و سفید ۲۳ ثانیه زمان میبرد و یک معجزه بود.
او آن را به مدیریت نشان داد. پاسخ آنها، کم و بیش: این جالب است — اما به هیچکس نگو، چون از فیلم استفاده نمیکند.
سی و هفت سال بعد، در سال ۲۰۱۲، کداک درخواست ورشکستگی داد — به خاطر همان فناوری که خود اختراع کرده و دفن کرده بود.
این داستان درباره یک شرکت احمق نیست. کداک پر از افراد باهوش بود. این داستان درباره یکی از گرانترین تعصباتی است که وجود دارد — و اینکه چرا فرار از آن برای یک گروه اینقدر سخت است.
تله: هزینه غرق شده با وضعیت موجود ملاقات میکند
دو تعصب با هم کار کردند تا کداک را نابود کنند.
- ✕هزینه غرق شده. کداک میلیاردها دلار و یک قرن هویت خود را در فیلم سرمایهگذاری کرده بود. کنار کشیدن احساس میکرد مانند این است که همه آن را دور بریزیم — حتی اگر آنچه را که قبلاً خرج کرده بودند به هر حال از دست رفته بود.
- ✕تعصب وضعیت موجود. فیلم در حال حاضر بسیار سودآور بود. دیجیتال تهدیدی برای نابود کردن آن بود. بنابراین هر سال، اقدام منطقی به نظر میرسید که ماشین پولسازی را محافظت کرده و اختلال را به آرامی پیش ببریم.
هر سال، بهطور فردی، "در مسیر بمانید" به نظر منطقی میرسید. در طول دههها، این خودکشی بود. اینگونه است که این تعصبات شما را میکشند — نه در یک اشتباه دراماتیک، بلکه در یک سری طولانی از "هنوز نه" های منطقی.
چرا یک گروه نتوانست از آن فرار کند
این بخش است که بیشتر از همه اهمیت دارد و بزرگتر از کداک است.
یک فرد ممکن است از آن خارج شده باشد. اما کداک یک فرد نبود — این یک سازمان بود و سازمانها نیروی ماندگاری را بر روی تعصبهای شخصی خود اضافه میکنند:
- ✕افرادی که کسب و کار فیلم را اداره میکردند قدرت را در دست داشتند — و دیجیتال آنها را تهدید میکرد، نه فقط شرکت را.
- ✕هیچکس به خاطر بحث کردن بر سر "بیایید بخش سودآورترین خود را قبل از اینکه شخص دیگری این کار را بکند، نابود کنیم" پاداشی دریافت نکرد.
- ✕این مورد مختل هیچ خانهای ساختاریافته نداشت. این یک بحث ناراحتکننده بود که همه میتوانستند آن را ببینند و هیچکس قدرت پیروزی در آن را نداشت.
بنابراین سازمان همان کاری را انجام داد که سازمانهای غیرساختاریافته در برابر تهدید انجام میدهند: از وضعیت موجود محافظت کرد و آن را احتیاط نامید. استدلال درست برای دههها در داخل کداک وجود داشت. فقط هیچ مکانیزمی وجود نداشت که بتواند آن را پیروز کند — همان شکست که مهندسان چلنجر را نادیده گرفت، در طول سی سال به جای یک شب تکرار شد.
درس
هزینههای غرق شده و تعصب به وضعیت موجود به عنوان احساسات غیرقابل اجتناب هستند. آنچه قابل اجتناب است، اجازه دادن به آنها برای تصمیمگیری به جای شماست — به ویژه به عنوان یک گروه.
تیمهایی که از این موضوع فرار میکنند فقط "سعی نمیکنند عینی باشند." آنها ساختاری برای آن ایجاد میکنند: پیشمرگهایی که شکست را از قبل تصور میکنند، فردی که بهطور مشخص برای استدلال در مورد مورد مختلکننده منصوب شده است، و یک مکان واقعی که در آن میتوان استدلال ناراحتکننده را مطرح کرد و بر اساس شایستگیهای آن سنجیده شود به جای اینکه بر اساس تهدیدی که برای کدام بودجه دارد.
زیرا تله کداک هرگز واقعاً درباره دوربینها نیست. این درباره این است که آیا یک گروه میتواند تصمیم سخت جمعی را در حالی که هنوز وقت هست بگیرد — یا اینکه آیا آنچه را که دارد محافظت خواهد کرد تا زمانی که چیزی که نادیده گرفته شده است بیاید و آن را دفن کند.
دوربین استیون ساسون در سال ۱۹۷۵ در آنجا بود. درست بودن هرگز مشکل کداک نبود. اجازه دادن به "درست" برای پیروزی مشکل بود.
پس: در حال حاضر "کسب و کار فیلم" در شرکت یا صنعت شما چیست — چیزی سودآور که همه در حال محافظت از آن هستند و ممکن است همان چیزی باشد که باید از آن دوری کرد؟
به بحث ناراحتکننده یک خانه بدهید
معمولاً مورد اختلالزا از قبل وجود دارد. Argumentree به آن یک مکان میدهد که میتواند در آن مطرح، دیده و بر اساس شایستگی سنجیده شود — نه بر اساس اینکه چه کسی را تهدید به هزینه میکند.
آغاز آزمایش رایگان ۱۴ روزه →